بار دگر آن مست یه یازار در آمد
وان سرده مخمور بخمار درآمد
سرهای درختان همه پر بارچرا شد
کان بلبل خوش لحن بتکرار درآمد
یک حمله دیگر همه در رقص درآییم
مستانه و یارانه که آن یار درآمد
یک حمله دیگر همه دامن بگشاییم
کز بهر نثار آن شه دربار درآمد
یک حمله دیگر بشکر خانه درآییم
کز مصر چنین قند بخروار درامد
یک حمله دیگر بنه خواب بسوزیم
زیرا که چنین دولت بیدار درآمد
دارالحرج امروز چو دارالفرجی شد
کان شادی و آن مستی بسیار برآمد
بربند لب اکنون که سخن گستر بی لب
بی حرف سیه روی به گفتار درآمد
مجتبی جان ...آزادی ات خجسته.. . به امید روزی که هیچ زندانی زمین را به بند نکشد

2 Comments:
سلام زندانی عزیز.میشه یه روزی تو این مملکت بیاد که جمله آخری که نوشتی محقق بشه؟امیدوارم بیاد اما می دونم به این زودی ها نمیاد.دلم واسه بچه ها تنگ شده.تو میدونی چرا وبلاگ شیوا باز نمیشه؟
با احترام لينك شديد...
Post a Comment
<< Home