
نمی دانم چرا می نویسم ...شاید فکر می کنم جز دیدن صحنه وزنه زدن رضازاده می شود صحنه های دیگر را هم دید و بر خود لرزید!!!! . از وقتی که عکسهای بم را بعد از سه سال می بینم فقط خوشحالم که انگشتانم فقط توان فشار روی ماشه صفحه کلید کامپیوتر م را دارند و نه چیز دیگرو گرنه روزگارم جوردیگری رقم می خورد . خوشحالم که کودک بمی به این درک رسیده است که باید بجای ساخته شدن مدرسه اش به حماس کمک مالی شود . خوشحالم که جشن انرژی هسته ای جای همه فقر ها ، نداشتن ها ، دزدی ها و مردم فریبی ها را خواهد گرفت و خوشحالم که دنیا هم از این پس تنش باید مثل تن کودکان ایرانی بلرزد وقتی که احمدی نژاد جشن هسته ای می گیرد . بچه های بمی سپاس که اعتراض نمی کنید تا دولت را در جشن هسته ای یاری کنید .شما مدرسه و بیمارستان می خواهید چه کنید وقتی پیام رسان صلح ایرانی ما پیامی جهانی دارد ....بم در این میانه دیگر کجای ارض خاکی است ؟

7 Comments:
عزيزم بدتر اين است كه سه سال گذشته و گوشه اي از زخم هاي بم تسكين نيافته.
يك سري به وبلاگ من بزن دعوتت كردم توي بازي.
می نویسی چون گریز دیگری نمانده. چون تنها شیوه ی ممکن عتراض است. چون میان این همه ویران/ برای این همه درد/ نمی شود که پریشان نبود و گریه نکرد
به ما هم سر بزن
سلام پروانه عزيز
مرگ رسانه را امروز به وضوح مي بينم.
به روزم
به متنتم لينك دادم.
پروانه جان من می ترسم از این سیاهی از این تنهایی من خسته ام رفیق
چقدر دلم می خواست ماشه ای غیر از کی بورد داشتیم
کودک فلسظينی با چشمه های پاک ايران و خوراکِ سنگين و وزينِ ايرانی شکم سير می کند و پدرش آيه های خطرناک را می خواند شب های برايش به جای لالايی!
به پدرش دخترانِ جوان ايرانی را تحويل می دهند!
کودک بم هنوز خانه ندارد حال ثروتِ کودک مملکتم برای تضمينِ مرگِ مردِ نادانِ عرب، با بستن مُشتی بمب به کمرش، خرج می شود!
کودک مملکتم هنوز نيمکت ندارد ، اما شيخ پُر وزن با سردرمدارانِ اينجايی بُرج، طبق طبق می سازند!
از حنجره های خونین خویش فریاد خواهیم کشید
حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد
خشماگین و پرخاشگر، از اندوه تلخ خویش پاسداری می کنیم
ناگهان فریادی از درون بر می خیزد که
نگهبان عبوس رنج خویش مباش
جهان را بنگر سراسر؛
هشیار باش
Post a Comment
<< Home