احمد را آزاد می خواهیم
احمد نماد یک تاریخ است
پی نوشت: دیشب برف می آمد ...سرد بود شهر سربی حصار گرفته مان .نوشتم برایت، بغض ها پشت حنجره ام بختک زده اند و راهی می جویند به جاری شدن . نوشتی این بغض سمج لعنتی هفت سال است که با توست ...نوشتی و نوشتم ...دیشب برف می آمد و کاغذهای اعتراض بر تن میز آوار شده بودند و نگاه پدر احمد باطبی تا سپیده دم با من بود نگاهی که بین امید وغم مدد می خواست از ما
دیشب و این سوال مدام که از سقف آویزان بازخواستم می کرد ...برای احمد چه کرده ایم ...دیشب و این سوال که برای احمد چه باید کرد؟
دیشب سیم خاردار. خون . پوتین . پیراهن خونین . زندان . حصار. شلاق. جلاد . قاضی. اطلاعات. انقلاب. مبارزه . جان فشانی. سکوت. مرگ. گور.اعتصاب . ...تو ...احمد....اکبر....ایران...انسان
روی درخت گردوی گس آن کلاغ پیر
صد بار لانه کرد و هزاران هزار بار
گردو از آن درخت بدزدید و خاک کرد
هر بار روی خاک
منقار خویش را زکثافات پاک کرد
یک بار هم ندید آن بلبل جوان غزلخوان باغ را
یا دید و حس نکرد
آن روح عاشقانه دور از کلاغ را
ژاله اصفهانی
پی نوشت : اینجا را ببینید ...لیست بدی نیست

4 Comments:
سلام
پروانه گرامی اون چیزی که منو همیشه شیفته وبلاگ شما میکنه غیر از متن های زیباتون تصاویر عالیتون هستند که خوب من هم بهشون دستبرد میزنم البته با ذکر منبع ... اگه دوست ندارید بگید برشون دارم ... .شاد باشید وپیروز
هی پروانه خوش باشی
سلام
حسرت هميشه ام اين بود كه نمي توانم آنچه را در دل دارم بازگو كنم ، خوشحالم كه قلم گوياي تو سخن از زبان بسته من مي گويد
سلام
آفرین بسیار عالی بود
موفق باشی
Post a Comment
<< Home