Thursday, March 15, 2007





آذر ماه است

با پای چپم در را باز می کنم ...خاکستری تر از تن لخت درختانم ...روسری سیاهم را می کشم جلو ودستانم را از جییم در می آورم ...می نشینم روی یکی از همان مبلهای اولین دیدارم با شیوا ...خاطرات روی نیمکره های مغزم قل می خورند ...کافه را دود سیگار گرفته... لم می دهم روی مبل و دفتر چه ام را در می آورم ...هنوز از او خبری نیست


آذر ماه است

چشمهایم سرگردانند ...خط خطی می کنم دفترم را و به پک های عمیق دخترکی نگاه می کنم که در خلسه اش مشق عشق می نویسد...سرم را می اندازم پایین و به او فکر می کنم

آذر ماه است

لای در باز می شود ...یاسی رنگ شادی وارد کافه می شود و به تک تک میزها با دقت نگاه می کند ...بلند می شوم و چند قدمی اش صدا می کنم ...خانم صدر؟

آذر ماه است

تنم شلاق خورده است ...روزگارم را مثل بچه های کوچه های خاکی تیم های فوتبال های بازنده باخته ام ...دیگر نه می نویسم و نه می خوانم ...صدای کریهی در گوشم خودنمایی می کند و من به بلاهت گذشته ها فکر می کنم ...شادی گوش می دهد و من نمی دانم چرا تعریف می کنم و نمی دانم چرا او تاییدم می کند ...با نگاهش مرا می کاود ...از سایت زنان می گویم ...وقتی می گویم در مورد سقط جنین برایشان می نوشتم آنهم با نامی مستعار تازه سری تکان می دهد که چقدر از قدیم قدیم ها مرا می شناخته و بغض من می ترکد
می نشیند روبرویم و انگار سالهاست زندگی ام را در پرونده های معطل روی میزش وارسی می کرده

آذر ماه است

از زن برایم می گوید ..از زن برایش می گویم ... کافه را دود سیگار گرفته ... از ورق زدنش می گویم : شادی جان بعضی آدم ها هستند و دایره ای کوچک دورشان ....بعضی آدمها هستند و دایره ای به وسعت انسان دورشان ...شادی جان می دانی چند نفر در دایره شادی تحسینت می کنند ؟ چند نفر با قدمهای تو راه رفتن را یاد گرفته اند ؟ چند نفر با دستان تو آزاد شده اند ؟ قهرمان نمی سازم از شادی ..شادی را طرح می زنم برای شادی ...شادی صدری که در دلهره های پروانه برایش شمع شد

آذرماه است

شادی لبخندی می زند ...مثل بقیه نیست ...ثبات غریبی در وجودش هست که در کمتر کسی هست ... بیا پیش ما ...چرا نمی آیی دفتر ؟ آنجا می گویم چه کنی تا آن خیال در ذهنت دفن شود

آذر ماه است

از زندان زنان حرف می زنیم . می خندم و می گویم سال اول دانشگاه با یکی از دوستانم دررشته جامعه شناسی روی تاریخ زندان زنان کار کردم...باید رفت بند زنان تا بشود درست نوشت ... شادی از چند پرونده که برایم می گوید رنگم می پرد ...بند زنان اوین !!! شادی می گوید:خانم جان بند سیاسی ها نیست که می خواهی تجربه اش کنی .بند عمومی است

آذر ماه است
شادی می رود و من می روم و دوستمان می رود ...و من متولد می شوم ... بعد ها هر وقت شادی را می بینم نیرویی جدید درونم قد می کشد و مرا به گام برداشتن، خواستن و خواستن وامی دارد
..............
اسفند ماه است

شادی را گرفته اند ... الان یازده روز می گذرد ... یازده روز است که دریا طوفانی است ... شادی را گرفته اند و من هیچ کاری ازدستم بر نمی آید جز نوشتن برای چند دوست روزنامه نگارم ...امروز که روزنامه نگار دانمارکی خواست از شادی برایش بگویم شروع کردم از سقط جنین گفتن ...از سنگسار ... از اعدام ... ازحق حضانت...از زن ... از زن ایرانی بودن ... از زن بودن در جامعه مرد سالار متکی به مذهب ... گفت از شادی بگو ...گفتم بگذار برای بعد ...شادی برای تغییر این واژگان که فقط برای تو سوژه و برای خوانندگانت چندخط خبر است زندان است ..بگذار برای بعد ...امروز هر زن ایرانی شادی است...از شادی بنویس اما یادت نرود بگویی این شهر را غم گرفته بی شادی

پی نوشت: دویست میلیون تومان وثیقه برای شادی صادر کردند....نکبت بر این مملکت
پی نوشت : اگر چه در مدرسه هایی درس خواندم که می دانم هیچ کدام از معلم هایش در این اعتراضات شرکت نمی کنند و چنان روزهای کلاسهای درسم در دبستان و راهنمایی نمور و بی طراوتند که خاطره مدرسه همیشه در من مرده اما وقتی می بینم بر پیکر کسانی که قلم در دستان عشق من گذاشتند باتوم فرود می آید ، وقتی می بینم معلم مدرسه های مشق های عاشقی زیر لگد های نامردان بی شرافت کبود می شود می نویسم
جلاد نشسته بر جبروت پیامبری خجالت بکش اینان که به بند کشیده ای همان وارثان پیامبری اند که تو با در بوق و کرنا کردنش اینک شده ای صاحب عرض و ناموس این ملت
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

20 Comments:

Anonymous ashkan said...

درود

چقدر فاصله اينجاست بين آدمها؛ چقدر عاطفه تنهاست بين آدمها , كسي به حال شادی دلش نمي سوزد و او هنوز شاد است ؛ بين آدمها كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد تب غرور چه بالاست ؛بين آدمها و از صداي شكستن كسي نمي شكند چقدر سردي و غوغاست بين آدمها ميان كوچه دلها، فقط زمستان است هجوم ممتد سرماست بين آدمها ز مهرباني دلها دگر سراغي نيست

عیدی که شادی توش نباشه عید نیست عزاست .
بدرود

5:51 AM  
Anonymous مسعودشکوری-یه ایرونیه سربدار said...

دنیاکوچیکتر از اونه که ما تصور میکنیم. این همه ستاره های پر فروغ...به روشنایی تمام مرثیه های سروده نشده در این همه سال از برای شادی ها و پروانه ها...
همه را حاشا می کنند...
و ما... و ما حنجره هایی که هنوز به سرطان تحجر این نامردمان دچار نشدیم شوریده از دربند بودن پرنده های اسمانی و هموارگی چونان شادی...با تمام انچه که در توان ناتوانمان هست نه نعره که خواسه ی این بی خردان است...که فریادی طنین انداز را سرخواهیم داد ...به هر اوا و ندا و صوتی که شده...تا به یاد داشته باشند که بانوی ایرانی اسمانی ست.
تا ستاره های در بندمان به یاد داشته باشند که ما همواره تا روز مبادا از برای انان همراهیم. از برای تمام شادی های زندگی.

6:15 PM  
Anonymous مسعودشکوری-یه ایرونیه سربدار said...

دنیاکوچیکتر از اونه که ما تصور میکنیم. این همه ستاره های پر فروغ...به روشنایی تمام مرثیه های سروده نشده در این همه سال از برای شادی ها و پروانه ها...
همه را حاشا می کنند...
و ما... و ما حنجره هایی که هنوز به سرطان تحجر این نامردمان دچار نشدیم شوریده از دربند بودن پرنده های اسمانی و هموارگی چونان شادی...با تمام انچه که در توان ناتوانمان هست نه نعره که خواسه ی این بی خردان است...که فریادی طنین انداز را سرخواهیم داد ...به هر اوا و ندا و صوتی که شده...تا به یاد داشته باشند که بانوی ایرانی اسمانی ست.
تا ستاره های در بندمان به یاد داشته باشند که ما همواره تا روز مبادا از برای انان همراهیم. از برای تمام شادی های زندگی.

6:15 PM  
Anonymous ماه محو said...

خانوم با اجازه ما رفتيم سفر. مرسي هم از كامنتات. خداحافظ.

9:48 PM  
Anonymous از آموزگارانمان حمایت می کنیم said...

معلمان ایران که در تجمعات مسالمت آمیز خود خواهان رفع تبعیض و تصویب نظام هماهنگی بودند که خود دولت لایحه آن را ارائه داده بود، معلمانی که قلم به دست ما دادند و ذره ذره خواندن و نوشتن و اندیشیدن را به ما آموختند چهارشنبه هفته گذشته ضرب و شتم شدند، اهانت دیدند و بازداشت شدند. هنوز حدود 300 نفر از آنان در زندان و بازداشتگاه هستند. حمایت از آنان کمترین کاری است که ما دانش آموزان دیروز و امروز می توانیم برای آموزگارانمان انجام دهیم.
×لطفا این نوشته و این عکس را در وبلاگهایتان قرار دهید.
http://ettehad.persiangig.com/image/freemoallem.jpg
×لطفا این کامنت را برای وبلاگ هایی که سر می زنید بگذارید
×لطفا به کانون صنفی معلمان لینک بدهیدhttp://www.ksmi1.blogfa.com
×در صورتیکه فضای بهتری برای آپلود کردن عکس دارید آدرس را عوض کنید

5:30 AM  
Anonymous عطیه said...

روز اول احمد
روز دوم زنان
روز سوم شادی و محبوبه
روز چهارم معلمان
روز پنجم ...؟؟

11:01 AM  
Blogger نسرین said...

پروانه عزیز! من و دو تا از دوستان دیگر را به برای تنبیه به بند عمومی بردند و نمی دانستند که ما چقدر مشتاق دیدن زنانی هستیم که برایشان کار می کنیم و چقدر دوست داریم در یک فضای برابر نه در جایگاه محکوم و خبرنگار با انها برخورد کنیم. می تونم از اون یک روز تجربه کلی برات صحبت کنم.
راستی کاش می گفتی به چه اسمی تو زنان ایران می نوشتی. سایتی که منو به وادی زنان کشوند و همچنان به دنبال خود می کشونه. شادی واقعا مرا پا به پا برد

1:42 PM  
Anonymous sahar said...

پروانه جان
هنوز قصابها بر گذرگاه هايمان حاضرند و...
كاش قدرت بيان تورا داشتم تا كمي سبك ميشدم .
مرسي

2:27 PM  
Anonymous sara said...

اومدم که بنویسم:«عجب گزارشی بود پروانه خانوم دستت درد نکنه .»
اما اونقدر خوب بود این نوشته که دلم نمی آد اذیتت کنم، شادباشی پروانه خانم مهربان.

3:18 PM  
Anonymous میرا said...

پروانه نازنین ما ... چه باید گفت به این شب نشینان شب زده
چه باید گفت ؟؟؟؟ خواهرم فردا ما کاری خواهیم کرد کارستان

5:40 PM  
Anonymous ریحانه حقیقی said...

شادی امید زندگی همه ما بود به زیستن و ایستادن. ولی حالا که نیست آرام تر گریه کنیم که صدای هقهقمان دریایش راآشفته نکند. بلند فریاد بزنیم که فریادمان خواب کفتاران را آشفته کند...سال می رود به سنت تازگی و ما می رویم بسمت کهنگی...

10:16 PM  
Anonymous fardad said...

سلام هموطن عزيز
با تبریک فرارسیدن نوروز باستانی، براي انتخاب بهترين وبلاگ زيست محيطي سال به كمك شما نياز دارم. آيا دست ياريم را مي فشاريد؟
[گل]

3:46 AM  
Anonymous Anonymous said...

پروانه زیبا

یادم نمی ره اون روز نیمه آذر رو .و اون نکبت کریه رو که آزارت می داد.

راست میگن چوب خدا صدا نداره . بیچاره آدمهای کوتوله

8:56 AM  
Blogger علی کلائی said...

شادی و شادیها قربانیان جهل مردمان و جنایت حاکمانند .پیشقراوالانی که نادیان صلح اند و عدالت و برابری برای همه . و جلادان این ولایت خانه جهل و جور باید که با اهل خرد چنین کند . ذات جنایت با ضدیت با خرد است . و اینان یا ارباب جنایتند یا عمله آن
جلاد سالهاست که با تحمیق خلق بر کرسی جنایت نشسته . جلاد معلول است . عامل جهل و است و حماقت و بی مسئولیتی .
کاش ندای علی در تاریخ همچنان در گوشمان فریاد زنان باشد در باب ان عهدی ک خدا از عالمان و آگاهان گرفت
یا حق

12:45 PM  
Anonymous دریا said...

درود پروانه جان
منونم از مهربانیت. اگرچه کمتر برایت کامنت می گذارم اما همیشه دستنوشته هایت را می خوانم.و آفرینت می گویم.
سال نو مبارک خواهر جان

دریا موسوی

12:40 AM  
Anonymous آرمين said...

پروانه
خط به خط نوشته ات را با دقت مطالعه كردم و با شما همدردي اما در آخرين پاراگراف قبل از پي نوشت باز درد دلم تازه شد! پروانه ي عزيز! كاش براي بسياري از مردم ما در حد يك خبر تاسف بار باشد در بند شدن شادي و عزيزان ديگر! خوب مي داني كه چه زجري دارد وقتي در جماعت از اينان مي گويي و هريك بي توجه او و امثال او را به چيزي محكوم مي كنند! عقده ي زن بودن!!!!! مطرح شدن!!!!! برانگيختن احساسات عمومي!!!! اونا هم به رسيدن به يه پست و مقامي فكر مي كنن!!!!! اين همه مردن حالا اين يكي زنداني شده مي گي؟؟!!!! آخرش كه چي؟؟!!!! و هزار تا جمله ي ديگه........ پروانه جان ! اينان مثل آواري بر سرمان خراب مي شوند. اگرچه با سرعت كم نظرشان را كمي مثبت مي كنيم اما باور نمي كني كه گاهي چقدر عصبي مي شوم و مجبور مي شوم حرصم و بغضم را بخورم تا بتوانم به بهترين شكل برايشان حرف بزنم. دوست من! كاش بتوانحتي به سختي كسي را رهبر خواند! از بي رهبري مرديم! به خدا خيلي سخت است بي هيچ راهبري جواب همه را داد! خيلي سخت است بي راهبر دست به كارهاي بزرگي زد! به قول دوستم نفيسه از گلسرخي همين فردا كاري خواهيم كرد كارستان! مي گوييم و دلخوشيم اما چه سود كه اين كارستان ما با جماعت كوچك بي رهبر ما مكن نيست! باور كن از اين مي ترسم كه همين جمعيت ما هم روزي فرسوده به گوشه اي بنشيند! دارم يه پست مي زنم انگار! چاره چيست؟ حرف هايم بسيار و دلم دردناك بي رحمي همسانان من و تو كه تنها خنجر مي زنند!
درود بر پروانه ي عزيز

10:47 AM  
Anonymous هژير said...

آمدم پروانه جان ببخش كه نبودم مدتي. گاهي لازم است. زنده باشي

12:11 PM  
Anonymous faeze said...

omidvaram shadi har che zoodtar azad beshe! sale no mobarak!kash sale jadid sale azadi va rahayee bashad.

1:57 AM  
Blogger gognoos said...

منتظر دیدار شما در وبلاگ سید ابراهیم نبوی هستیم.www.nabavi.tk

عیدتان مبارک

6:13 AM  
Anonymous Anonymous said...

ghashang minevisi Parvaneh
Dastat dard nakonad nazanin

11:55 PM  

Post a Comment

Links to this post:

<< Home