پراکنده می نویسم چون حالم که در سودایی این ایام به جان عاشق است و به چهره عاقل ، او می گوید اندکی صبر و دل دل می کند دلم برای یک غزل ناب نگاهش، نه غزلی که ریشه زده باشد در دفترچه خواهش هر پریشان گویی ..آری عظمت باید در نگاه تو باشد نه در آنچه می نگری
بیست روز گذشت ...از ساحل مدیترانه تا ساحل نمک سود بحر المیت ، تا ساحل دریای سیاه ..تا ساحل خیس دو چشم او ..من مسافرم .. یک جا نشین نیستم... اما این بار دل بستم دوباره به صدف و زیتون و شن ، هر یک به یادگار از قبیله ای
از قبیله دو چشمش مرا همین بس که شرمسار قربانی نیاز هیچ کس نیست...قبیله را به صلابت مردان شمشیر و اصالت نگاه زنانش اصیل
نامند که عشق الفبایی نیست که هر کودکی را به مکتبش برند
بیست روز گذشت ...دلتنگش شدم وقتی سوت کشتی سینه دریا را شکافت و خاطره اش روی حلقومم ره به بغض برد... سلام کوچه های به سراشیبی نشسته فقیر استانبول
بیست روز گذشت ...دلتنگش شدم وقتی سروهای بیروت با قد قامت قامتش به تساوی برخاستند و من به لشگریان نگاهش عرصه باختم، نگاهی که میان مردان عرب تازگی داشت ، سرشار از خواهش های سبز بارور
بیست روز گذشت ...دلتنگش شدم وقتی بحر المیت در پست ترین نقطه کره خاکی بلند ترین آرزوی مرا به اوج رساند و خورشید در حضیض دریای دو چشم او به سلطنت رسید، در غروبی که آنسوی دریا سوسو چراغهای اورشلیم اشک به چشمانم نشاند
برگشته ام دوباره کنج این اتاق رو به حیاط ، با دیوار های آجری نمناک ، برگشته ام دوباره کنج این شهر خراب شده با ماموران عفافش که برای چاک گریبان حد می زنند، برگشته ام دوباره به سرزمینی که سیاستمدارانش برای جبران بی عرضگی به کاتیوشا سجده می کنند و برای علاج درد قلنج بی تدبیری خویش دانشجو به زندان می برند، برگشته ام به جایی که عاشقانه هایم را به جرم همبستری با شعر حسودان به صلیب کشیده اند، برگشته ام به سرزمینی که بوی باتوم می دهد قلم های بی سر
برگشته ام به شهری که سیب را نمی شود با شهوت گاز زد و آب را نمی شود بی محنت سر کشید... پس به سلامتی تحریم ، باتوم، حجاب، بمب،جنگ ، فقر و ملوان زبلمان!!...لقمه در گلویم گیر کرده آب ...آب
دلم هوای یک بغل رنگ کرده ، رنگ هایی که در باد می رقصند
پی نوشت: در مورد سفرم در روزهای آینده می نویسم ...سفری طولانی در دل خاورمیانه

13 Comments:
سلام بر تو.سلام بر قلمت
آبجی پروانه استانبول هم بودی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
واندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟
گفت ما را جلوه معشوق در این کار
داشت...
!!!
درود پروانه عزیز
نمیدونی چقدر خوشحالم بعد از یه دوره مشکوک آپ نکردن یه سری وبلاگ ها چشمم دوباره به نوشته هایتان افتاد
مثل همیشه زیبایی قلمت دل همه را شاد کرد .
در ضمن پروانه جان نگاه بی حجاب رو با همان نام در لینک ها اصلاح بفرمائید . ممنون و سپاسگذارم
بدرود مهربان
http://negahebihejab.blogspot.com/
Miss you so much .it was great to know you .can I see you again ?
سلام عزیز
خوش آمدی به ویرانی دوباره مان
گاهی دل برای نمی دانم هایش تنگی می کند
باش تا دست کم دل قلممان برایت تنگی نکند عزیز
خوش آمدی به کشور شادمانیها پروانه جان
متنفرم از تو .رویای مرا به باد دادی رویای داشتن او را که روزگاری مال تو بود .متنفرم از تو که با نگاه سبزت او را دوباره عاشق خود کردی و کاخ مرا به باد دادی
آهای خانوم! واسه خودت می ری دور دنیا در هشتاد روز تازه مظلوم نمایی هم می کنی؟ واقعا که
در ضمن آدرس من هم عوض شده لطفا لینک من رو اصلاح کن
بهتر آن است که برخیزی...رنگ برداری...روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشی.
--
سفر هرقدر زیباتر و پرخاطره تر بازگشتش دشوارتر...اما پرزیباتر.
--
تمام زندگی را زیبا بگذران چه در کنار ان دو چشم اساطیری دریایی و چه با یاد و دور از ان ابی بیکران دل پاکش.
باسلامی دوباره
پروانه عزیز خستگی سفر امیدوارم به در رفته باشه
آدرس لینک رو اشتباه وارد کردی ببخشید تو رو خدا زیاد اذیتتون میکنم
http://negahebihejab.blogspot.com/
سلام آبجی
زمان آن نرسیده که این وطن هم وطن شود مثل همه وطن های این دنیا؟
لینک من رو هم درست کن ، من که دیگه به تو نباید بگم که
به روز نشدن های این خانه خیلی سخت بود تحملش...خوشحالم که بازگشتین و ستایشتان می کنم که از مرزها بیزارین...زنده باد آزدی زنده باد ایران آزاد...
Post a Comment
<< Home