چه حس خوبی است شیوا جان ...تو نشسته ای کنارم دست چپ ، هژیر دست راستم ...بهزاد و سعید و اعظم روبرویم ...علی روزبهانی هم با کمی فاصله روبروی تو.نوشین هم که آرام و قرار ندارد .جای حمیدرضا خالی است . می دانم اگر بود حتما جمع همین یک ذره آرام و قرار را هم نداشت .هیچ کدام از ما مثل دیگری فکر نمی کند . هر کداممان بریک مرامیم اما برای کلمه انسان گرد هم جمع شده ایم .عمر دشمن کوتاه می شود اگر همه مان یکصدا باشیم . این روزها دشمن همه ما مشخص است . چپ و راست کردن در این شرایط از عمر ما می کاهد وبه عمر دشمن می افزاید . دشمن این روزها یکی است .چه امریکا باشد ، چه آخوند ، چه شرق ، چه غرب ..دشمن ما امروز مشخص است .تفرقه.باید برای کلمه انسان و برای حرمت انسان مبارزه کرد که این قوم کلمه انسان را به سخره گرفته اند
به تو نگاه می کنم و در دل می گویم یعنی می شود سال دیگر این موقع از مامور عفاف حرف نزنیم و من دیگر شال به سر نداشته باشم تا هی از سرم نیفتد و تذکر اخلاقی دریافت نکنم، یعنی می شود سال دیگر این موقع از جاوید تهرانی و کیوان رفیعی و..نگوییم و آنها هم در جمع ما باشند؟ یعنی می شود؟
بیرون باران می زند و بچه ها غرق صحبتند .چقدر سرشار می شوم از زندگی وقتی نوشین را می بینم ، وقتی تو را می بینم شیوا که استوار گام برمی داری ...چقدر دلم می خواهد در هوای آزادی بهار را جشن بگیریم، چقدر دلم می خواهد دیگر از زندان نگوییم
پی نوشت:چند روزی است فکرمی کنم پای چپم کوتاه تر از پای راستم است اما نمی دانم کدامشان بلند شده اند یا کوتاه . نمی دانم رشد قد بوده یا آبرفتگی ؟ حالا مانده ام که معیار قد پاهایم ، پای چپم بوده یا راستم ؟
پی نوشت: از هیچ واژه ای به اندازه مرز بدم نمی آید .از هیچ جا مثل مناطق مرزی بیزار نیستم . از هیچ مامور کنترلی مثل ماموران مرز نشین شاکی نیستم .کاش مرز نبود و تو می توانستی برگردی ...کاش مرز نبود

8 Comments:
می شود می شود می شود
سلام پروانه جان.
خوبی؟
سفر خوش گذشت؟دلمون برای تو و نوشته هات خیلی تنگ شده بود.نمیدونم چی رو می گی اما وقتی تو می گی حتما اشتباه کردم.
به امید دیدار.
سلام.
از بابت دیروز واقعا ممنون. میتونه یه شروع دیگه با تجاربی تازه برای من باشه.
شاد باشی.
an rooz miresad...
an rooz miresad...
همواره می خوانمت.ولی نظر گذاشتن در تارنگارت کمی مشکل است . پاینده باشسی
che khoob , che khoob
درود
پروانه عزیز
وطن امروز اسیر دوسه تن بی وطن است
انهدام وطن از نکبت این چند تن است
شده هر بی سروپا صاحب یک دسته قشون
هر فرومایه رئیس دو سه تن بی وطن است
آن یکی پیش نماز چمن دانشگاهست
داغ غصه او قصه خر در چمن است
حالیا بین کشور گل و بلبل به چه روز افتادست
بلبلانش وزغند و چمنش آن لجن است
این سزای نا به جای الله اکبر
گفتن است
شمارش معکوس شروع شده پروانه جان
10
9
8
7
....
به همین زودی میرسیم به مقصد نهایی
نوشته هات روحم رو تازه میکنه
بدرود
Post a Comment
<< Home